لسان الملك سپهر

389

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

خواهد شد ، گفتند : آن پيغمبر چه وقت آشكار شود ؟ روى با سلمهء انصارى كرد كه در آن مجلس حاضر بود و گفت : اگر اين غلام زندگانى يابد ادراك خدمت او خواهيد كرد . سلمه چون اين بشنيد همه شب انتظار برد تا آن حضرت را دريافت و به دو ايمان آورد ، اما آن عالم يهود همچنان كيش خويش مىداشت . پس سلمه او را ملامت كرد كه تو خود از وى اخبار كردى اكنون انكار چيست ؟ ! گفت : وى آن كس نباشد كه من گفته‌ام . و ديگر عاصم بن عمرو انصارى گويد كه : قبل از بعثت پيغمبر ، اهل كتاب ما را بيم مىدادند كه زود باشد پيغمبرى مبعوث گردد و ما مطابعت او كرده منازعت خويش را با شما به پاى بريم . و چون آن حضرت مبعوث گشت و خبر دعوت او پراكنده شد ، مردم ما ايمان آوردند و ايشان همچنان در كفر بماندند . و ديگر يكى از احبار يهود دو سال قبل از بعثت به ميان بنى قريظه و بنى ذهل آمد و در ميان ايشان مريض شده چون خواست از جهان بگذرد گفت : اى قوم ، من از اين روى به مدينه آمدم و در ميان شما اقامت جستم كه معلوم داشته‌ام كه پيغمبرى مبعوث خواهد شد و اين بلده دار هجرت او خواهد بود و خواستم تا ادراك خدمت او كنم ؛ اكنون كه بدين سعادت مساعدت نيافتم شما را وصيّت مىكنم كه چون خبر او را شنيديد بىتوانى به دو ايمان آوريد . لا جرم چون رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله بنى قريظه را محاصر نمود - چنان كه مذكور خواهد شد - جمعى از بنى قريظه و بنى ذهل از حصار بيرون شده به نبوّت آن حضرت اقرار دادند . و ديگر طلحة بن عبيد اللّه روزى در بازار بصره با راهبى بازخورد و او را يافت كه فحص حال مردم مكّه همىكند ، طلحه پيش شد و گفت : اينك من يكى از مردم مكه‌ام . راهب فرمود آيا احمد در مكه دعوت خويش آشكار كرده است ؟ طلحه گفت : كدام احمد ؟ فرمود : پسر عبد اللّه بن عبد المطّلب ، همانا در اين ماه مبعوث خواهد شد و خاتم پيغمبران است و به زمينى هجرت كند كه سنگهاى آن سياه است و نخلستان فراوان دارد . طلحه چون اين بشنيد به مكه آمد و خبر بعثت آن حضرت را بدانست و ايمان آورد . و ديگر روزى ابو هريره و گروهى از بنى خثعم در نزد بتى نشسته داورى مىكردند ناگاه ندائى در رسيد كه : اى مردمان كه تن و اندام داريد و داورى نزد بتان مىگذاريد ،